الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

776

إحياء علوم الدين ( فارسى )

متشابه و غير متشابه بروياند ، هر يكى را مزه‌اى و بويى و لونى و شكلى مخالف يك ديگر . پس بسيارى اختلاف أصناف و كثرت اشكال آن نگر ، پس اختلاف طبايع نبات و بسيارى منافع آن . و چگونه در عقاقير « 93 » منافع غريب وديعت نهاد . پس اين نبات غذا دهد و آن قوّت ، و اين بزياند و آن بكُشد ، و اين سردى آرد و آن گرمى ، و اين چون در معده حاصل شود صفرا را از اعماق رگها قمع كند و آن صفرا شود ، و اين بلغم و [ سودا ] را قمع كند و آن بلغم و سودا گردد ، و اين خون شود و آن خون را صافى گرداند ، و اين خواب آرد و آن شادى آرد ، و اين قوّت دهد و آن ضعيف گرداند . پس برگ كاهى از زمين نرويد كه نه در آن منفعتها باشد كه بشر قوّت آن ندارد كه بر كنه آن وقوف يابد [ و برزگر در تربيت ] هر يك از آن به عملى مخصوص محتاج باشد : خرما را گُشن دهد ، و رز را ببرد ، و كشت را از خس پاك كند ، و بعضى از آن به پراكندن تخم باشد در زمين ، و بعضى شاخه‌ها نشانند ، و بعضى در درخت تركيب كرده شود « 94 » . و اگر خواهيم كه اختلاف نباتها و منافع و احوال و عجايب آن ياد كنيم ، روزها در صفت آن سپرى شود . پس بسنده باشد تو را از هر جنسى اندكى كه بر طريق فكرت دلات كند . پس اين « عجايب نبات » است . و از آيت‌هاى آن گوهرهاست كه زير كوه‌ها مودّع « 95 » است ، و معدنها كه از زمين حاصل است كه در زمين قطعه‌هاى به هم پيوستهء مختلف است . پس در كوه‌ها نگر كه چگونه از آن گوهرهاى نفيس بيرون آيد ، از زر و نقره و پيروزه و لعل و غير آن ، بعضى از آن در زير خايَسْكها « 96 » پهن و باز شود ، چون زر و مس و ارزيز و آهن ، و بعضى نشود ، چون پيروزه و لعل و غير آن . و چگونه خداى - عز و جل - مردمان را راه نمود به بيرون آوردن و پاك كردن آن ، و ساختن آوندها و آلت‌ها و نقدها و پيرايه‌ها از آن . پس در معادن زمين نگر ، از نفط و كبريت و قير و غير آن . و كمينهء آن نمك است ، و جز براى خوش كردن طعام بر آن حاجت نيست ، و اگر شهرى از آن خالى باشد مردمان آن به زودى هلاك شوند . پس در رحمت خداى نگر كه چگونه بعضى زمينها را به جوهر خود شورستان آفريد ، چنان كه آب صافى از باران در آن جمع شود و نمك سوزنده شود كه مثقالى از آن تناول نتوان كرد ، تا طعام تو را خوش كند چون آن را بخورى و عيش تو گواران شود . و هيچ جمادى و حيوانى و نباتى نيست كه نه در آن حكمتى و حكمتهاست از اين جنس . و هيچ چيزى از آن ضايع و بر سبيل هزل آفريده نشده است ، بلكه همه به حق آفريده شده است ، چنان كه بايد ، و بر آن جمله كه بايد ، و چنان كه لايق به جلال و كرم و لطف او باشد . و براى آن حق تعالى

--> ( 93 ) عقاقير ، گياهان دارويى . ( 94 ) يعنى از راه پيوند زدن توليد شود . ( 95 ) مودّع ، به امانت گذاشته شده ، سپرده شده . ( 96 ) خايسك ، چكش ، پتك .